دختر بهار

بهار پیش از آنکه حادثه ای در طبیعت باشد؛ حادثه ای ست در قلب آدمی... نادر ابراهیمی

دختر بهار

بهار پیش از آنکه حادثه ای در طبیعت باشد؛ حادثه ای ست در قلب آدمی... نادر ابراهیمی

دختر بهار

خدایا دوست دارم؛
واسه هرچی که بخشیدی...

پیوندها

رفتی آرام و من ماندم و غمی که روی دلم سنگینی می کند...

آقاجان؛ آسمانی شدنت مبارک:(

* دیگه نیستی که واست غذایی که دوس داریو درست کنم و باهم دو نفری غذا بخوریم:(

* من طاقت دیدن غم خوردن عزیزانمو ندارم:(

* گلویی خفه از بغض و دختری مبهوت...

این عکسه چند روزه خیلی بهمم ریخته...

دلم کمی مرگ میخواد :(

                                                        

حس جالبیه اسم مستعارت هنوزم مثه بچگیات فرفری باشه:)

یا مثلا یه کسیو ده پونزده سال ندیده باشی وقتی ببینت اسمتو یادش نیاد فقط یادش باشه تو مو فرفری بودی:)

یکی از دعاهای من همیشه اینه که خدا قبل از اینکه هر کدوم از عزیزانمو ببره منو ببره؛ چون واقعا طاقت نبودنشونو ندارم...

اونایی که میگن دوست واقعی دیگه پیدا نمیشه با تو برخورد نداشتن...

تو جزو محدود افرادی هستی که وقتی به هر طریقی کنارمی حالم هر چقدرم بد باشه؛ خوب میشه:)

تویی که بعد از سه ساعت تلفنی صحبت کردن باهات وقتی قطع میکنی دلم واسه شنیدن صدات تنگ میشه

و حتی اگه هر روزم کنارم باشی از بودن کنارت خسته نمیشم.

تویی که وقتی گفتی میخوایم خونمونو ببریم یه شهر دیگه یه چیزی توی قلبم فرو ریخت...

تویی که هم صحبتی باهات آرومم میکنه.

پس باش؛ همیشه باش واسه منو دلم:)

مطمئنا توی این هشت سال، دوستی با تو بهترین هدیه ای بوده که از خدا گرفتم

و مطمئنا خدا خیلی مامان باباتو دوس داشته که تو رو بهشون داده و شدی تک ستاره ی زندگیشون، تارا خانومی:)

دوست دارم خیلی زیاد؛ بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکنی ❤️

#تارا به معنای ستاره 🌟

 

                                                                                              

من دو تا خواهر دارم فرزانه و ریحانه. هر دو دهه هشتادی...

فرزانه دو سال از ریحانه بزرگتره

پارسال دقیقا 27 خرداد؛ فرزانه پاشو گرفت جلوی ریحانه که ریحانه خورد زمین و دسش شکست...

چند روز بعد فرزانه بخاطر یه موضوعی از ریحانه خیلی عصبانی شده بود بهش گفت: ریحانه اینبار دستو شکستم کاری نکن دفعه بعدی کمرتو بشکنم!!!

امسالم 1 تیر؛ بازم ریحانه بازیگوش پرید روی یه توپ بادی خیلی بزرگ؛ توپه در رفت و ریحانه افتاد روی دستش، بازم همون دستش شکست...

دیگه نشستیم یه اثر هنری ماندگار از خودمو خودش روی گچ دستش بجا گذاشتیم...

سلام دوستان:)

برای شروع میخواستم یه آهنگ شاد بذارم ولی خب جستجوها تقریبا بی نتیجه بود؛ تا اینو از آقای صادقی پیدا کردم...

*امیدوارم دوسش داشته باشید:)